دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ | الإثنين 23 ربيع ثاني 1438 | Monday, 23 Jan 2017
  • اخبار
  • تخصصی
  • ذره بین
  • رخداد ها
  • سرمقاله
  • مدرسه کسب و کار
  • معرفی کتاب
  • پادکست
  • چند رسانه ای
  • چهره ها
  • یادداشت
  • ارسال مطلب


    شنبه ۲۱ تیر ۹۳ | ۱۰:۱۲

    از دانشگاه تا بازار کار / مرتضی پورحسین
    فارغ التحصیلان دانشگاهی به خصوص در رشته های مدیریت و مهندسی صنایع، اغلب دنیای متفاوتی را بیرون از دانشگاه و دروس آن در بازار واقعی کار تجربه می کنند. زمانی که در دانشگاه از شرکت هایی همچون جنرال الکتریک و تویوتا و مانند این ها بحث و تجزیه، تحلیل می کنیم، اغلب خود را در سیستم […]

    mp222فارغ التحصیلان دانشگاهی به خصوص در رشته های مدیریت و مهندسی صنایع، اغلب دنیای متفاوتی را بیرون از دانشگاه و دروس آن در بازار واقعی کار تجربه می کنند.

    زمانی که در دانشگاه از شرکت هایی همچون جنرال الکتریک و تویوتا و مانند این ها بحث و تجزیه، تحلیل می کنیم، اغلب خود را در سیستم های نظام یافته و ساختارمند قرار داده و به فکر توسعه و رفع مشکلات این ساختارهای قدرتمند هستیم. اما توجه به این سوال بسیار حیاتی است که اثاثا علم و تجربه حاصل از مطالعه متون دانشگاهی و به خصوص الگوبرداری ها، چه میزان در بازارکار قابل تعمیم است؟ به بیان دیگر تعداد شرکت هایی با ساختار و سیستم استاندارد بسیار محدودتر از شرکت هایی است که نیازمند ساختاردهی اولیه هستند. لذا همواره ساخت یک سیستم موثر و بهره ور به مراتب حیاتی تر و مهم تر از رفع نقص های جزیی شرکت های عظیم می باشد.

    با توجه به تعداد محدود شرکت های ساختارمند و بزرگ، همیشه شاهد متخصصانی در جامعه هستیم که علاقمند به اصلاح ساختار هستند تا ایجاد آن، و طبعا به دنبال یافتن شغل در این بنگاه های اقتصادی بزرگ هستند تا شرکت های کوچک.

    روح کارآفرینی و ایجاد یک سیستم، همواره در سال های اخیر محور اصلی بودجه های مراکز علمی، تحقیقاتی و آموزشی بوده است.

    سیر صعودی ورود به دانشگاه ها می تواند با نگاهی هدفمند و هوشمندانه هدایت گردد و متون درسی با توجه به نیاز جامعه و واقعیت های موجود تنظیم گردد تا بتواند در تعالی علمی و عملی افراد کارشناس یک جامعه مفید واقع شود.

    تنها در این صورت است که خروجی این امر باعث کمک به صنعت کشور خواهد شد. پرداختن به بزرگان صنعت و علم در متون درسی بایستی با کارگاه های آموزشی و کارآموزی و حتی شبیه سازی شرکت های نوپا و کارآفرین تلفیق گردد تا نتیجه آن فارغ التحصیلانی با علم آکادمیک و تجربه ای (هر چند اندک) عملی را ارمغان آورد.

    در پی کار در شرکت های بزرگ و کوچک به وضوح شاهد این نکته بودم که ساختار ذهنی شکل گرفته در دوران تحصیل با محدودیت ها و تفکرات سنتی موجود در بازار واقعی فرسنگ ها فاصله دارد. زمانی که در کلاس مدیریت تولید بحث از JIT (تامین به موقع منابع) می شد، فهم این مطلب با توجه به مثال خوبی همچون شرکت خودروسازی تویوتای ژاپن برای بیشتر دانشجویان امری آسان بود ولی همین مطلب را در شرکتی که در زمینه دکوراسیون و استودیوسازی در آن شاغل بودم به راحتی درک و تجریه و تحلیل نمی کردم.

    این مثال را در ادامه به طور مفصل بحث خواهیم کرد اما ذکر این مطلب را به این دلیل مهم دانستم که شاید در آن دوران استاد درس مدیریت تولید بهتر بود در مقابل مثال از تویوتا یک سوپر مارکت و یا حتی یک شرکت تبلیغاتی کوچک را در همین بازار ایران مثال زده، مقایسه می کرد و کارگاهی برای درک همین نکات و مقایسه ها شکل می داد.

    برای درک بهتر موضوع در اینجا به ذکر مثالی از یک تجربه شخصی می پردازم:

    پس از دوران شیرین تحصیلات تکمیلی در شرکتی فعال در زمینه دکوراسیون داخلی و معماری ( به دلیل علاقه شخصی به خلق یک ساختار جدید) وارد شدم و مسئولیت مدیریت اجرایی را عهده دار گشتم.

    طبق اصولی که در زمان تحصیل و تجربه کاری آموخته بودم ابتدا سیستمی که به آن وارد شده بودم را به دقت مشاهده و ثبت کردم. سیستمی با ساختار شرکت های شبدری بسیار فعال و در عین حال کوچک و با پرسنل بسیار محدود.

    تقسیم کارها به شدت ابتدایی و بدون نظم بود و تمام مسئولیت های پروژه بین 2 نفر تقسیم می شد، مدیر عامل و مدیر اجرایی!

    ساختار مرسوم در این صنعت و در چنین شرکت هایی به این گونه است که فردی که دارای علم طراحی و سابقه کار مناسب و همچنین منابع مالی اولیه ای است شرکتی را تاسیس کرده و پروژه های معماری و دکوراسیون در مقیاس متوسط و کوچک را به عهده گرفته و انجام می دهد. (مالک= مدیر)

    نمودار جریان کار شامل: معرفی مشتری، جلسه اولیه و نظرخواهی در مورد طراحی اولیه، مدل کردن اولیه طرح، جلسه دوم و ارایه طرح و اصلاحات درخواستی، عقد قرارداد.

    طراحی نقشه های فاز دوم (اجرایی)، جمع آوری تیم های اجرایی و عملیات ساخت را در بر می گیرد.

    در ادامه این سلسله مقالات برآن شدم تا درباره خلق سیستم های جدید و هرچند کوچک به شرح نمونه های مشابه بپردازیم. در مقاله آتی به شرح ساختار کلی شرکت مورد مطالعه ، چارت سازمانی ، تفیض اختیارات و بحث مدیریت پروژه در این صنعت خواهیم پرداخت.

    در اینجا خواهشمندم تجربیات خود را به اشتراک گذاشته تا با هم بیشتر بیاموزیم.

    ادامه دارد…

    1. م.خ
      ۱۹/۱۱/۱۳۹۳

      بقیش چی شد پس!؟!

    2. meysam
      ۲۴/۰۶/۱۳۹۳

      سلام جناب پورحسین
      مقالتون خیلی بود.
      فکر نمیکردم این مشکل اینجوری جایی مطرح شه.
      امیدوارم به یک نتیجه خوب برسیم.
      من دوره کارشناسیم تموم شده و همزمان با دوره ارشد در یک کارگاه تولیدی با حدود 30 پرسنل مشغول کارم.
      چون مالک آشناست،کار مشخصی برای من تعریف نشده.اینجا دستم بازه تا هرکاری که مفید باشه براشون انجام بدم.
      تو رسم چارت سازمانی هنوزم به نتیجه نهایی نرسیدم.وقتی جریان کار رو رسم کردم دیدم همه چی درهمه و تجربی مدیریت میشه.البته خودشون که به این روش عادت دارن ولی من نمیدونم از کجا شروع کنم به تغییر.
      میخواستم سیستم های اطلاعاتی برای اینجا طراحی کنم که کاراشون کمی مکانیزه شه ولی دیدم کار سختیه و من هم تجربه ندارم.
      اخیرا به این نتیجه رسیدم در زمینه بهره وری مطالعه کنم و با محاسبش یک شاخص بدست بیارم و قبل ایجاد تغییرات ببینم اون تغییر چه میزان بهره وریشو افزایش میده.
      ولی هنوزم سردرگمم.
      موضوعات دیگه ای هم تو ذهنمه که مطرح کردنش بحثمو طولانی میکنه.

    3. ملک نژاد
      ۲۷/۰۵/۱۳۹۳

      سلام کاملا باشما موافقم این تفاوت باعث شد که بعد ازمدت کوتاهی کارکردن به فکر کارافرینی بیفتم ولی متاسفانه بعداز چندماه شکست خوردم چون بازار کار واقعا با انچه که به ماگفتند تفاوت داشت البته هنوز ناامیدنشدم

    4. شهرام
      ۰۴/۰۵/۱۳۹۳

      عالی بود داشتم انصراف میدادم

    5. مرتضی پورحسین
      ۰۳/۰۵/۱۳۹۳

      دوستان عزیز، متشکرم از اینکه در ادامه این سلسله مقالات شرکت خواهید داشت.
      سپهر جان : متشکرم و اینکه خوشحال می شم اگر تجربه ای در مورد فعالیتتون دارید با ما سهیم باشید.
      مجتبی جان : خوشحالم که مورد توجهتون قرار گرفته. در ادامه امیدوارم بحث مفیدی رو باهم داشته باشیم.
      میر نجاتی عزیز : بیشتر اساتید صرفا آکادیمک هستند و انتظاری نباید داشت که بازار کار واقعی رو به طور کامل درک کرده باشند…دقیقا موافق بحث شما هستم و اساسا در این مقالات هدف من شرح همین کاستی و سعی در رفع اونه.
      جناب آقای ایزدی عزیز : هر دو هفته منتظر مقاله جدید باشید. متشکرم که مطالعه کردید.
      سپیده جان : یک مهندس صنایع سیستم می سازه، و در اون سیستم به دیگران فرصت رشد می ده…. مطمنم که شما هم بزودی با درک ساختار شرکتتون…. به فکر ساخت سیستم واقعی خواهید افتاد تا اصلاح سیستم غلط گذشته

    6. سپیده
      ۳۱/۰۴/۱۳۹۳

      سلام
      واقعا یکی از مشکلات من سرخوردگی بعد از شاغل شدنم بود. چون مطالبی که توی دانشگاه به ما یاد دادند کاملا با ان چیزی که توی محیط کارمون هست متفاوته. از اون بدتر اینکه هیچ کس هم بهش اعتقادی نداره

    7. رحمت ایزدی
      ۲۶/۰۴/۱۳۹۳

      سلام
      خوشبختانه تا اینجای بحث هم دردیم
      منتظر ادامه مطلب شما هستم
      موفق باشید.

    8. میرنجاتی
      ۲۶/۰۴/۱۳۹۳

      یه دلیل اینکه استادهای ما در دانشگاه ، مثال هایی از شرکت های بزرگ (و بعضا اغراق شده) می زنن اینه که هرگز خودشون به شکل واقعی وارد صنعت (خصوصا نسخه ایرانیش) نشدن و بالتبع با خیلی از مسائل اون برخورد نکردن !
      نبود ساختار اولیه ب کنار، بخش غالب صنعت ما در اصول و کارکردهای اولیه، مسائل جزئی و پیش پا افتاده دچار مشکله و اساسا صحبت از بهبودهای آن چنانی خنده دار و دست نیافتنیه…!

    9. مجتبی
      ۲۶/۰۴/۱۳۹۳

      بسیار علاقه مند به بحث در این موضوع هستم.
      باتشکر

    10. سپهر
      ۲۴/۰۴/۱۳۹۳

      سلام
      بسیار مفید بود. بی صبرانه منتظر ادامه مطلب هستم.

    ثبت نظر

    نام:

    رایانامه: (اختیاری)

    متن:


    تازه‌ترین اخبار
    رادیو کسب و کار